جهانگیرآشنا
ایل بهمئی به روایت علی بلوکباشی در سال ۱۳۴۴
در میان عناصر طبیعی سرزمین بهمئی، بلوط جایگاهی برجسته داشته است. جنگلهای بلوط بخش مهمی از زیستبوم و معیشت سنتی ایل بودهاند و میوه آن در تغذیه مردم استفاده میشده است. اهمیت بلوط در فرهنگ غذایی زمانی روشنتر میشود که آن را در کنار توصیف «کلگ» قرار دهیم؛ نانی که از آرد بلوط تهیه میشده است. از این منظر،بلوط تنها یک عنصر طبیعی در چشمانداز بهمئی نبود، بلکه بخشی از رابطه انسان با محیط و یکی از عناصر مهم فرهنگ معیشتی محسوب میشد.
کد خبر : 79083
تاریخ انتشار : دوشنبه 16 شهریور 1405 - 20:20
عصر آشنا: ایل بهمئی به روایت علی بلوکباشی در سال ۱۳۴۴ با هم مرور میکنیم.

مقدمه
شناخت جامعه ایلی ایران در دهههای میانی قرن چهاردهم شمسی، بدون توجه به روایتهای مردمنگارانه پژوهشگرانی که از نزدیک با زندگی عشایر روبهرو شدهاند، دشوار است. در میان این روایتها، گزارش علی بلوکباشی از ایل بهمئی در سال ۱۳۴۴ اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا تصویری نسبتاً نزدیک به زندگی روزمره، زیستبوم، سکونت، خوراک، زبان و مذهب مردم بهمئی در دورهای ارائه میکند که هنوز بخش مهمی از زندگی ایل با کوچ و سیاهچادر و اقتصاد سنتی پیوند داشت. نویسنده، بهمئی را در سرزمینی از کوه گیلویه و میان قلمروهای فارس، خوزستان و بختیاری معرفی میکند؛ سرزمینی که کوههای بلند، درههای ژرف، دشتها و چشمهسارها سیمای طبیعی آن را شکل دادهاند. اهمیت این روایت امروز دوچندان است؛ زیرا در فاصله نزدیک به شش دهه، بخش بزرگی از جامعه عشایری بهمئی یکجانشین شده و سبک زندگی آن دگرگون شده است. از این رو، روایت بلوکباشی را میتوان سندی مردمنگارانه برای بازشناسی بخشی از زندگی تاریخی ایل بهمئی دانست.
سرزمین، کوچ و شیوه سکونت
در روایت بلوکباشی، جغرافیای بهمئی با نظام زندگی ایل پیوندی مستقیم دارد. سرزمین بهمئی در میان کوهستان، دره، دشت و چشمهسار گسترده شده و به دو حوزه اصلی سردسیر و گرمسیر تقسیم میشود. مناطقی مانند دیشموک، ممبی، تنگ چویل، تنگ سولک، چار دره، رود کپ، رود تلخ، قارون و کوههای بردسپید و کوه سیاه، نواحی سرد و تابستانی ایل معرفی شدهاند؛ در مقابل، ابوالفارس، باو احمد، صیدون، علاء، واجل، طلاور و جایزان از مناطق گرم و زمستانی به شمار آمدهاند. این تقسیمبندی نشان میدهد که جغرافیا در زندگی بهمئی صرفاً محیط طبیعی نبود، بلکه بخشی از سازمان معیشتی و حرکت ایلی محسوب میشد.
تصویر بلوکباشی از محل سکونت نیز تنوع زندگی مردم را نشان میدهد. اشکفت، یعنی غارهای طبیعی در دل کوه، یکی از ابتداییترین محلهای سکونت بوده و بیشتر در مناطق ییلاقی قرار داشته است؛ بهویژه برای تنگدستترین افراد ایل، اشکفت پناهگاهی برای زندگی بوده است. در کنار آن، سیاهچادر و دیگر شکلهای سکونت قرار داشتهاند که با شیوه زندگی کوچنده سازگار بودهاند. بنابراین، در روایت سال ۱۳۴۴، زندگی بهمئی را باید در پیوند میان کوهستان، کوچ، سکونت و معیشت فهم کرد.
نان و فرهنگ غذایی؛ تصویری از زندگی روزمره
یکی از ارزشمندترین بخشهای روایت بلوکباشی، توصیف فرهنگ غذایی و شیوه نانپزی بهمئی است. در این جامعه، زنان مسئول اصلی پخت نان بودند و نانپز هر خانواده معمولاً همان زنی بود که در سیاهچادر خانواده زندگی میکرد. تنور نیز ساختاری ساده داشت: چالهای درون چادر، کپر یا محل سکونت که پیرامون آن سه قطعه سنگ برای قرار گرفتن ساج میچیدند. ابزارهای اصلی نانپزی شامل «توک»، «تیر»، «تاوه» و «سفره» بود. این توصیف، علاوه بر معرفی یک فن سنتی، نقش زنان را در سازمان زندگی روزمره ایل آشکار میکند.
بلوکباشی انواع نانهای بهمئی را نیز با دقت ثبت کرده است. نانهایی مانند تیری، بلبلی، گرده، شلشلی، تپو، برکو و کلگ در این روایت آمدهاند. در میان آنها «کلگ» نانی بوده که از آرد بلوط تهیه میشده و رنگی تیره داشته است. حتی برخی خوراکهای رایج مانند کلگگوشت با نان بلوط پیوند داشتهاند. این بخش از روایت نشان میدهد که برای شناخت فرهنگ بهمئی، توجه به غذا و شیوه آمادهسازی آن به اندازه شناخت ساختارهای رسمی اجتماعی اهمیت دارد؛ زیرا بخش مهمی از فرهنگ در همین رفتارهای روزمره و تکرارشونده بازتولید میشود.
زبان، مذهب و هویت فرهنگی
از نظر فرهنگی، بلوکباشی بهمئیها را شیعهمذهب معرفی میکند و به حضور عناصر مذهبی در زندگی آنان توجه دارد. در روایت او، «ملاها» یا راهنمایان مذهبی ایل، عمدتاً از سادات و افراد ساکن بودهاند و برخی از آنان خواندن و نوشتن و مطالعه کتابهای مذهبی را آموخته بودند. میزان پایبندی مذهبی نیز میان گروههای مختلف یکسان توصیف نشده و بهمئیهای یکجانشین و کشاورز نسبت به چادرنشینان استوارتر معرفی شدهاند.
زبان نیز یکی دیگر از عناصر هویت فرهنگی است. بهمئیها به گویش لری سخن میگفتند؛ گویشی که با زبان برخی ایلات و طوایف همسایه شباهتهایی داشت، اما با گویش بختیاری و لرستانی تفاوتهایی نیز داشت. بنابراین، روایت بلوکباشی نشان میدهد که هویت بهمئی در سال ۱۳۴۴ بر مجموعهای از عناصر بههمپیوسته، از جمله سرزمین، زبان، مذهب و شیوه زندگی استوار بوده است.
بلوط و معیشت؛ پیوند طبیعت و زندگی
در میان عناصر طبیعی سرزمین بهمئی، بلوط جایگاهی برجسته داشته است. جنگلهای بلوط بخش مهمی از زیستبوم و معیشت سنتی ایل بودهاند و میوه آن در تغذیه مردم استفاده میشده است. اهمیت بلوط در فرهنگ غذایی زمانی روشنتر میشود که آن را در کنار توصیف «کلگ» قرار دهیم؛ نانی که از آرد بلوط تهیه میشده است. از این منظر،بلوط تنها یک عنصر طبیعی در چشمانداز بهمئی نبود، بلکه بخشی از رابطه انسان با محیط و یکی از عناصر مهم فرهنگ معیشتی محسوب میشد.
از روایت ۱۳۴۴ تا بهمئی امروز
ارزش اصلی گزارش بلوکباشی زمانی آشکار میشود که آن را با وضعیت امروز ایل مقایسه کنیم. مستند «دیدار بلوط» که حدود شصت سال پس از فیلم «بلوط» نادر افشار نادری ساخته شده، به میان عشایر بهمئی رفته و نشان داده است که بیشتر آنان در این فاصله یکجانشین شدهاند و گذر زمان، چهره زندگی و جامعه آنان را تغییر داده است. حتی مسیرهایی که در گذشته با چارپایان پیموده میشد، در دوره جدید با جاده و خودرو دگرگون شده است. روایتهای جدید همچنین از تأثیر تغییرات اقلیمی و خشکسالی بر کاهش کوچنشینی و فاصله گرفتن مردم از زیستبوم سنتی سخن میگویند.
نتیجهگیری
روایت علی بلوکباشی در سال ۱۳۴۴ تصویری ارزشمند از بهمئی پیش از دگرگونیهای گسترده اجتماعی و اقتصادی دهههای بعد ارائه میدهد. در این تصویر، ایل جامعهای است که زندگی آن با کوهستان، سردسیر و گرمسیر، کوچ، سکونت سنتی، نانپزی، زبان، مذهب و بهرهگیری از منابع طبیعی پیوند دارد. اهمیت گزارش او تنها در ثبت چند رسم یا نام مکان و غذا نیست؛ بلکه در این است که شیوه زندگی یک جامعه در حال گذار را ثبت کرده است.
امروز که بخش زیادی از آن سبک زندگی دگرگون شده، این روایت به سندی برای بازسازی حافظه تاریخی ایل تبدیل شده است. ارزش آن هنگامی بیشتر میشود که در کنار تاریخ شفاهی سالمندان، فیلم «بلوط» نادر افشار نادری و مستندهای جدید قرار گیرد. در واقع، بازخوانی گزارش بلوکباشی به ما امکان میدهد فاصله میان بهمئی سال ۱۳۴۴ و بهمئی امروز را بهتر بشناسیم و بفهمیم که در فرآیند یکجانشینی و نوسازی، کدام عناصر زندگی سنتی از میان رفته، کدام عناصر تغییر شکل داده و کدام بخشهای فرهنگ همچنان در حافظه و زندگی مردم باقی مانده است.
نویسنده: دکتر علی مرادی بهمئی
منبع: بلوکباشی، علی (۱۳۴۴)، «ایل بهمئی»، از مجموعه «با هممیهنان خود آشنا شویم»، تهران: انتشارات اداره فرهنگ عامه.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰